امشب قراره یه خرده حرفای جدی بزنیم..
سریع میرم سر اصل مطلب!
همه ی ما حتما حداقل یه دفعه رو با این جمله برخورد کردیم ک میگه: من میخوام از اینجا برم، امکانات اینجا اون چیزی نیست ک من از زندگی میخوام، اینجا کسی قدر منو نمیدونه، این مملکت فلان و بهمان ... حداقل تو جایی که من هستم، خیلیا دارن تمام تلاششونو میکنن که یه رزومه درست کنن که بتونن از کشورها و دانشگاه های معتبر دنیا پذیرش بگیرن و از اینجا برن و دیگه هم پشت سرشونو نگاه نکنن...
روی صحبتم دقیقا با همین افراده.
دوست من درسته که ما شرایط ایده آلی نداریم، درسته که به علم اهمیتی داده نمیشه، درسته ک بودجه های این کشور خرج هزار و یک چیز میشه، اما وقتی حرف از علم و پژوهش میشه همه ی دانشگاه ها و مراکز بدهکارن و صندوقشون خالیِ خالیه... درسته ک حتی نزدیک ترین افراد و دوستان زندگی آدم بخاطر کمبود اطلاعات درکی از علم و پژوهش ممکنه نداشته باشن و هیچوقت نتونی در قالب یک گفتگوی دوستانه از دغدغه هات باهاشون حرف بزنی. درسته ک تو شهری ک داری زندگی میکنی شاید آزمایشگاهی نباشه که بتونه آزمایشای طرح تو رو انجام بده و یا اگه داشته باشه حتما کارای مهمتری از تولید علم هم هست.. درسته ک تو باهمین حد از اطلاعات شاید تو یه جای دیگه بیشتر به چشم بیای و بتونی به جاهایی برسی ک جتما لیاقتش رو داری...
من بعنوان کسی ک هم مسیر توئه، از اینایی ک گفتم و هزار و یک مشکل و کمبود و فقدان دیگه هم خبر دارم، اما یه سوال! بنظرت واقعا راهش اینه؟؟
بیا برگردیم به نسل های قبل خودمون، فرهیحتگانی که به دلایلی که گفتم جول و پلاسشونو جمع کردن و رفتن.. الان ظاهرا در دیار غربت دارن در یه شرایط خوب با امکانات عالی زندگی میکنن. هر روز میشینن پای تلوزیون و از بی بی سی اخبار ایران رو دنبال میکنن و با دیدن و شنیدن نابسامانی ها و کمبودهایی ک از زمان اونها تاکنون همچنان پابرجاست، انگشت تفکر به دهان میگیرند و درنهایت لبخندی از سر رضایت میزنند. ک یعنی من چقدر زرنگ بودم که نموندم، وگرنه الان منم یکی از همین ملتی بودم ک مثلا در این برهه زمانی دچار رکود اقتصادی بودم و ...
حالا از یه منظر دیگه به این جریان نگاه میکنم؛
شما عزیزی ک یکی از بزرگترین آرزوهات رفتن از این دیار و پیوستن به دیار خوشبختی هست، تا حالا به این فکر کردی که اگه اون عزیزان و بزرگان و فرهیختگانی ک به دلیل کم خردی جامعه و کمبود امکانات و هزار و یک مشکل دیگه از اینجا رفتن، بجای رفتن موندن رو انتخاب کرده بودن، الان ما چقدر مدیران و رئیسان و بزرگان فرهیخته تر و روشنفکرتری نسبت به عزیزانی ک الان بر سرکارن داشتیم؟ اگه اونا نرفته بودن شاید الان رئیس دانشگاه های ما افرادی پژوهشی، علمی، واقف به علم روز دنیا و چه و چه و چه بودند... اما رفتند، نسل به نسل؛ و در نهایت پشت به پشت افراد ناکارآمد سر کار اومدن و چندسالی رو گذروندن و بعد سرخوش بعدی...
بنظرت وقتی این کشور کسانی مثل تو رو داره ک میتونی فرهیخته باشی، که چند سال دیگه میتونی یک مدیر توانمند و عالم باشی، مستحق این هست ک جلو نره؟ همینجا وایسه؟ نسل به نسل نخبگانش، ژن های برترش، تاریخ سازانش، اونو با یه عده فرصت طلب تنها بذارن و برن؟ بنظرت سقف اینجا کی قراره بلندتر بشه؟ بشه اونقدری ک تو بتونی توش سرتو بالا بگیری.. بنظرت نسل بعدی ک جای خود ما رو گرفتن مستحق این هستن که زیر دست یه عده بی کفایت بالا بیان یا نیان!؟ و در نهایت اونا هم بگن کسی واسه من کاری نکرد، حالا من جوش کیو بزنم؟؟
بنظرت این زنجیره، زنجیره ی قشنگیه؟
پینوشت: من قصد توهین به هیچ عزیز و بزرگی رو ندارم، اما این بر همه ما واضح و مبرهنه ک هستند کسانی ک جلوی خیلی چیزا رو با کم علمی و ندونم کاری گرفتن و همچنان میگیرن و روند رشد این جامعه و کشور رو به تعویق انداختن...
پرحرفی کردم
برم به فارمام برسم
بدرور
ثبتگاه آنچه با من بزرگ می شود ... ...