خیلی دوست نداشتم در این باره حرف بزنم. اما چون دیدم اینجا جایی که توش بزرگ شدنای من ثبت میشه، کم لطفیه اگه در مورد این تغییر چیزی ثبت نشه.
حقیقتش تحولی در کار نبود. دو سالی بود که به حجاب کامل فکر میکردم. حتی گاهی وقتا از دیدن آدمایی ک ظاهر اون شکلی داشتن لذت میبردم و خودمو با اون شکل و شمایل تصور میکردم. اما تهش میدیدم چیزی ک من الان هستم هم چیز بدی نیست! به جایی از دنیا برنمیخوره، قرار نیست به کسی آسیب بزنه. نه به خودم، نه به دیگران.. اما خب کم کم منوال کار تغییر کرد. هنوزم معتقدم ظاهر قبلی من به دیگران آسیبی نمیزده، اما اتفاقات و دید و نگاهی ک بوسیله شون ایجاد شد، باعث شد بفهمم اون ظاهر به دیگران که نه، اما ب خودم چرا، داره آسیب میزنه. آسیبای اساسی هم میزنه ..
خب تو این چند ساله وارد جوامع مختلفی شدم، آدمای زیادی رو دیدم، با بعضیاشون ارتباط برقرار کردم. ارتباطای خوبی هم از آب در اومدن. با بعضیاشون دوست داشتم دوستی کنم، از این بعضیا با یه عده شون آره، اما با یه عده شونم نه! درواقع واسه یه دوستی خوب باید طرفین مایل باشن و من این تمایل رو تو اون عده نمیدیدم. اون عده دقیقا دخترایی بودن که حجاب های خوبی داشتن و منو بعنوان یه دختری که ظاهری مثل بقیه ی هم ظاهرای خودم داره و قطعا اعتقادات و افکاری مثل اکثریت داره میدیدن و ترجیح میدادن رابطه م باهاشون در حد سلام و علیک و بگو و بخندای معمولی باشه، تا یه دوستی خوب و عمیق که از دلش چیزای خیلی خوبی در میاد ...
حقم داشتن. ما تو جامعه ای داریم زندگی میکنیم که وقتی به ظاهر دخترها و زن های جامعه مون نگاه میکنیم، اکثریت افراد فارغ از اعتقادات و باورهایی که دارن، ظاهرها و پوششای نسبتا مشابهی دارن. کسی که هیچ باوری از حجاب نداره به خاطر عرف جامعه تا حدی حجاب رو رعایت میکنه و کسی که به حجاب باور داره و با این دید که این حد وسط از حجاب باور منو نقض نمیکنه، با ظاهرای مشابه وارد جامعه میشن و باهم فرقی ندارن. بین آدمی که هیچ اعتقادی به خدا و دین و مذهب و مسلکی نداره با آدمی که تا حد زیادی به خدا و دین و مذهبش معتقد و پایبنده تفاوتی نیست. هیچ فاکتوری واسه افتراق کسی ک نماز رو باور داره و به جا میاره با کسی که این رکن رو به هیچ عنوان قبول نداره، نیست. تنها چیزی که در نگاه و برخورد اول باعث شناخت اولیه ما از هم میشه ظاهرمونه، که اونم در مورد من هیچ چیز درستی رو نمیتونست نشون بده. یک دختر با حجاب میانه و دوستیِ صمیمی با افرادی با عقاید و باورهای کاملا متفاوت و دور از اسلام، این چه چیزی رو القا میکنه؟! ک من هم که هیچ سند درستی از باورهام رو بروز نمیدم بعنوان چیزی که نیستم معرفی بشم. هر اعتقادی در نوع خودش ستودنیه، و من دوست داشتم و دارم که با اعتقادات خودم شناخته بشم، اونطور ک هستم، با باورهای خودم شناخته بشم، دیده بشم، انتخاب بشم ...
وقتی بالا پایین کردم دیدم من دارم هویتم رو به ازای یه ظاهر معمولی، به ازای چیزی ک اسمشو میذاشتم راحتی، دارم از دست میدم. آدمهایی ک میتونستن از بهترین دوستای من باشن، الان نیستن. چون من انتخاب درستی برای دوستی نبودم..
این تغییر به سختی و به سختی و واقعا به سختی اتفاق افتاد، تا از این به بعد آدمهای خوب زندگیمو از دست ندم. تا روز به روز به لیست دوستای هم باور و هم فکرم اضافه بشه. دوستی هایی که تنها نقطه مشترکش یه هدف مشترک نباشه. دوستی هایی باشه ک مسیر مشترکی هم داشته باشه. دوستی هایی ک همیشه در همه باره ای حرفایی واسه زدن داشته باشه ...
من متحول نشدم. هیچ باوری هم در من تغییر نکرده، فقط یه چیز تغییر کرده، اونم نحوه ی بروز دادن باورهامه که یه زمانی یجورایی میشه گفت متناقض بود و امروز تناقضی نداره ...
ثبتگاه آنچه با من بزرگ می شود ... ...