"پلکان"

خرید بک لینک

بعد از یه مدت طولانی سلام

تعریف کردنی زیاد دارم که شاید کم کم گذاشتمشون، شایدم حال نداشتم و حتی شاید صلاح ندونستم که بگم :دی

تو این 3 ماهه که نیومدم اتفاقای زیادی افتاد که چیزاییش ک میشه اینجا گفت برگزاری کارگاه پلکان بود و تجربیاتی که همیشه اینجور کارا بهمراه دارن. از قبل وقوعشون تا حین وقوعشون و حتی بعد از وقوعشون ... جدای از نتایج مادی ای که دارن و به چشم دیده میشن، همیشه اتفاقاتی میفته که آدمو بزرگ میکنه، چیزایی که شناخت میارن، که باعث میشن یه آدم تو مرز 22 و 23 سالگیش بتونه بگه "یک سال بزرگتر شدم ..." . تو این مدت به این نتیجه رسیدم چقدر شخصیت کاری آدما میتونه با شخصیت اجتماعیشون فرق داشته باشه. آدم هایی که افراد توانمندی ان، حتی برای خودِ من ک کم پیش میاد شخصیت کاری و وجدانی کسی رو حین کار بپسندم و ستایش کنم، افراد ستودنی ای هستن، اما یهو، یجایی که رفتاری غیر از رفتارای کاری کاربرد داره، برخوردهایی پیش میاد که ترجیح میدی از روابط کاریت هم دست بکشی .. این در مورد یک نفر و دو نفر نیست، در مورد خیلی هاست. در جایگاه قضاوت نمیشینم که بخوام برچسب خوبی و بدی بزنم. صرفا در مورد عدم همخونی با خودم حرف میزنم. و خب همین ک همین کار، شرایطی رو فراهم میکنه که خیلی زود آدما رو در ارتباط با خودم بشناسم یک اتفاق عالیه که تا همیشه مدیون این جو و شرایط هستم که داره منو به سمتی سوق میده که آدمای اطرافم کمتر، اما درست تر باشن..

یچیزی که دوست دارم ازش یاد کنم تولدی بود که یک ماه و نیم زودتر ، تو همون بحبوحه پلکان، توسط یاسمن برام گرفته شد تا حال و هوای اون روزا رو بهتر کنه، تا با کسایی که شاید دیگه نمیدیدمشون یه خاطره مشترکِ خوب داشته باشم. تولدی که یه سری آدمای خوب و عزیز زندگیم توش حضور داشتن. اینکه جزئیاتش چی بود و چی اتفاق افتاد و در مجموع اتفاق قشنگی بود یا نه مهم نیست. ینی هست اما گفتنی نیست. همین که تلاش شده بود تا یه اتفاق خوب و شیرین واسه من رقم زده بشه، خوب بود ...

و تا اینجا پلکان هم با تمام تلخ و شیریناش، تموم شد ...

ثبتگاه آنچه با من بزرگ می شود ... ...

ما را در سایت ثبتگاه آنچه با من بزرگ می شود ... دنبال می‌کنید

برچسب: پلکان, نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: چهارشنبه 25 مرداد 1396 ساعت: 1:50

صفحه بندی